ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
293
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
به اسارت آورد . آنگاه فرنگان لشكر به قلعهء انكوريه بردند . و آنجا را تصرف كردند و مسلمانانى را كه در آنجا بود كشتند . سپس به قلعهء ديگر رفتند و اسماعيل بن دانشمند را محاصره كردند . كمشتكين بار ديگر با ايشان نبرد كرد . شمار سپاهيانشان سيصد هزار نفر بود . آنان را منهزم ساخت و بسيارى را به قتل آورد . آنگاه پسر دانشمند به ملطيه لشكر برد و آنجا را بگرفت و فرمانرواى آن را اسير كرد . لشكرى از فرنگان از انطاكيه به نبرد او آمد . اين بار نيز خداوند مسلمانان را پيروز گردانيد و اين پيروزيها نزديك به يك ديگر بود . محاصرهء فرنگان قلعهء جبله را جبله از اعمال طرابلس بود . روميان آن را تصرف كرده بودند و منصور بن صليحه را بر آن امارت داده بودند و او در آن شهر فرمان مىراند . چون جبله به تصرف مسلمانان در آمد ، امور شهر به دست جمال الملك ابو الحسن على بن عمار افتاد و او فرمانرواى طرابلس بود . منصور بن صليحه همچنان در آن شهر بماند . سپس منصور وفات كرد و ابو محمد عبد اللّه بن - منصور جاى پدر بگرفت . او به سپاهيگرى گراييد و شهامت آشكار نمود . ابن عمار از او بيمناك شد و آهنگ دستگيرى او كرد . ابو محمد عبد اللّه بن صليحه در جبله عصيان آغاز كرد و به نام عباسيان خطبه خواند . ابن عمار از دقاق بن تتش عليه او يارى خواست . دقاق ، همراه با اتابك طغتكين برفت ولى ابو محمد عبد اللّه بن صليحه سخت پايدارى كرد و آنان بازگشتند . آنگاه فرنگان به محاصرهء جبله آمدند . باز هم ابو محمد عبد اللّه نيك مقاومت كرد . در اين حال شايع شد كه بركيارق آهنگ شام كرده است و اين امر سبب شد كه فرنگان از آنجا بروند و چون سلطان را به كارهاى ديگر سرگرم ديدند ، بار ديگر بازگشتند و شهر را محاصره نمودند . اين بار نيز خبر يافتند كه مصريان به يارى ابو محمد عبد اللّه بن صليحه مىآيند پس ، بار ديگر بازگشتند . بار ديگر با مسيحيانى كه در شهر بودند در نهان چنان نهادند كه يكى از برجها را تسليم آنان كنند . فرنگان بدين منظور سيصد تن از اعيانشان را با سلاح تمام به سوى آن برج فرستادند . آنان يك يك از راه كوهستانى خود را بالا مىكشيدند و چون نزد ابو محمد عبد اللّه مىرسيدند ابو - محمد آنان را مىكشت تا همهء سيصد تن به قتل رسيدند . اين بار نيز فرنگان محاصرهء جبله را ترك گفتند . فرنگان بار ديگر به محاصرهء جبله آمدند ولى باز هم منهزم شدند و يكى از سردارانشان به نام كنه تابل [ 1 ] اسير شد و مالى عظيم فديه داد و خويشتن برهانيد . [ ابن صليحه ديد كه فرنگان همچنان چشم به جبله دوختهاند و از حمله و محاصرهء باز نمىايستند و او را بيش ياراى مقاومت نيست . پس نزد اتابك طغتكين كس فرستاد و از او
--> [ ( 1 ) ] متن : كبرانيطل .